سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
177
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
اضلاع است ؛ ( 1 ) طوى فلان كشحه على الأمر ، يعنى : بريد او را و طويت كشحى على الأمر ، يعنى : پوساندم و مخفى داشتم . طفقت يعنى : شروع به انجام كارى كردم ، از اين رو مىگويند : طفق يفعل كذا ، يعنى : قرار داد ، و از اين ريشه است « و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنّة » « 1 » . طخياء از ريشهء طخى به معنى مصيبت ، عبارت : يوضع فيها الكبير ، به خاطر شدّت و سختى آن ، جذّاء به معناى برنده و طخياء يعنى شب تيره ، كدح يعنى : كار و تلاش ، قذّاء فى العين و الشّراب ، يعنى خاشاك داخل چشم و داخل آب خوردن و شجى آنچه از قبيل استخوان و نظاير آن كه در گلو گير كند ، ادلى بها يعنى به او داد ، منى يعنى مبتلا شد ، لشدّ ما تشطّر اضرعها : شدّ يعنى دشمن ، تشاطرا يعنى نصف كردند ، شطر يعنى نصف ، حوزه يعنى ناحيه ، صعبه يعنى ناهموار . عبارت « ان اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحم » يعنى اگر مهارش را سخت نگهدارند در حالى كه سركشى مىكند بينيش پاره شود و اگر رها كنند با همهء ناهمواريش او را بىاختيار در پرتگاه هلاكت اندازد . ( 2 ) جوهرى در صحاح مىگويد : « اشنق بعيره بالأنف » لغتى است در شنقه و همين طور ابن سكّيت در « اصطلاح منطق » نقل كرده است . خبط آن است كه انسان بىمحابا گام بردارد . شماس ، يعنى منع و از آن نوع است فرس شموس ( اسب سركش ) ، عوام مردم ، اين كلمه را شموص با صاد مىنويسد كه غلط است ، اعتراص با صاد مهمله به معنى استمرار در كارى ، و ريب يعنى شك و ترديد ، شورى يعنى آنچه كه دربارهء آن همفكرى و تبادل نظر مىشود ، صغى يعنى گرايش يافت ، ضغن يعنى كينه ، هن يعنى چيز ، جمع آن هنات يعنى خويهاى ناپسند . حضن ، از زير بغل تا خاصره است بعضى گفتهاند پايينتر از آن است ( 3 ) و حضنا الشّيء يعنى دو طرف چيزى . نثيل يعنى سرگين . معتلف : علفى كه حيوانات مىخورند ، خضم : خوردن با همهء دهان انثالوا : ريختند ، عطف : طرف . ربضة الغنم : محيط چهارپايان . كظة : كارآزمودهء در جنگ ، عفطه : عطسهء بز . ارسال : جمعيّتها ، غارب : ما بين گردن و كوهان شتر ، از آن ريشه است : حبلك على غاربك يعنى هر جا مىخواهى برو ! اصل كاربرد اين كلمه جايى است كه شتر مىچرد در حالى كه دماغ بندش را به گردنش انداختهاند چون هر وقت چشمش
--> ( 1 ) اعراف ( 7 ) آيهء 33 : شروع كردند به چسباندن برگ درختان باغ بهشتى بر خود .